خرید بک لینک

درباره سایت

312

آخرین مطالب

امکانات وب

حاله ای از خواب است که میبینم
تمام حدقه چشمانم را خواب فرا گرفته
اما
خواب نیستم

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

تو تعطیلات بین ترم قرار دارم
و میدونم این تعطیلیا قراره تا چند ساعت دیگه
یعنی حدود ساعت 00:00 ادامه داشته باشه
ولی با خونسردی تمامممم
نشستم تو خونمون و میگم بیخیااااااااال
روزنوشت

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

اقااا به صورت بالفور و طی یک تصمیم آنی ی هفته بیشتر موندم در کنار آغوش گرم خانواده

این هفته یه مهمونی دعوت شدیم که حیفم اومد نرم

حالا اینا مهم نیست
مهم اینه که من چی بپوشم؟؟؟؟؟

روزنوشت

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

عید تو راهه و ی سال نو
تقریبا هیچ کار خاصی نکردم
یاد بچگیا بخیر ک پر از شور و شوق بودیم

حس میکنم خستم و خوابم میاد

و هیچ پولی برام نمونده
نه اینکه ولخرجی کرده باشم
تو رو در بایسی همشو خرج کردم
چ حس گوهی دارم


روزنوشت

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

خب این ترم کذایی هم رو به اتمامه

خب هم خوبه که داره تموم میشه

و هم فکر اینکه 3 ماه تمام دوستامو نمیبینم

تو این شهر نیسم ناراحتم میکنه

ولی خب ادم باید تو لحظه باشه دیگ

حالا ازینا بگذریم

امشب قراره با بچه ها روح احظار کنیم

هم میترسم هم میخام امتحانش کنم

خلاصه اینکه سکته نکنم خیلیه


روزنوشت

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

این تابستونه با اینکه تموم نشده ولی خیلی چیزا رخ داد
مثل از دست دادن ی دوست
مثل بی خبری از خیلیا
مثل خاله دوستم که تو کماس
چیزای خوبش هم هستا
مثل تولدم که با بقیه سالا فرق داشت
مثل سوپرایز شدنم توسط دوستام و عشقم
مثل دیدن دوستای قدیمی
مثل کارای هنریم
ولی بازم ی زمانی مث الان که دلم گرفته نمیدونم باید ب کی پناه ببرم
هیچ کس نبود
اومدم تو پیجم
خدا بقیشو بخیر کنه


برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

بیست و یک روز بعد!تعریفشو از خیلیا شنیدمباید برم حتما ببینمش تا وقتی که اینجام ینی اصفهانم برم بابلسر دیگه معلوم نیس چی بشه تنهاییم که سینما صفایی نداره خب تا اینجام باید برم...ینی با کی؟ به زری میگم بیا بریم میگه باشه بریم بعد روز قرار فرت میزنه زیرش خب نه اینجوری فایده نداره وقتم اونقدا نیس که منتظر اوکی دادن و زدن زیرش بمونم با سمیرا مهتابم که نه سمیرا ازوناس که میگه حله اوکی بریم میری میبینی گوشیشو خاموش کرده جوابتم نمیده بپیچون ب قول خودمون ی مشت بپیچونیم هی بطور دوار داریم همدیگه رو فِر میدیم به هرحال فکر کردم که بد نیس این قرارو با عرفان برم اگه بتونه بیاد و سرش خلوت باشه دوست دارم یه ف

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

خلوت بودگفتم عجب خلوتگفت اخه کی صبح شنبه میاد سینماطبیعتا ما و اونایی که تو سینما بودن هر چند به زور هممون 5 نفر میشدیمانگار وی ای پیدل درد داشتم اونجور که دلم میخاس نچسبید تازه عصر بیشتر کیف میده سینما ولی خب خالی از لطف نبودفیلمه میخاس شرو بشه یه حس مثبتی نسبت بش داشتم بنابراین میدونستم فیلم ابکی نیس یه چن جاییش داش گریم میگرف بعد همش فک میکردم وای اگ گریم بگیره هم میگ این بشر انقد احساساتی بعدم اینکه بیشتر ازون فکر ریملم بودم که اگ میرخت نه حوصله صورت شستن داشتم نه میشد با صورت سیاه... +این دل درده بعدا دردسری شدا میتونسیم بریم ناهار بخوریم ولی اصلا اشتها نداشتم عرفان فوری منو رسوند خونه رو

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

مثلا دیوارای خونمونو خودمون رنگ کنیم

مثلا بشینم روشون نقاشی بکشم

پرده ها رو رنگی رنگی بدوزم خودم

باید یه اتاق کتاب درست کنم

شاید رو دیوار اتاق پسرم یه دونه نهنگ بزرگ براش کشیدم

اگه حیاط داشتیم کلی گل

اگ تراس بود ی دونه صندلی میذارم و یه حصیر بشینه گیتار بزنه بخونه

منم بشینم رو حصیر کنارش اسمونو و شلوغی شهرو نگا کنم یا دیوار خونه های دیگه رو

براش از همه چی بگم

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

"خوشبحال بچه هات"

اینو از زبون خیلیا شنیدم

خدایی ارزوی بزرگم همینه که بهترین مامان ممکن بشم براشون( مثلا هر موقع مامان شدم! )

ی مشکل بزرگ دارم اونم صبر کممه که بسیار مضره برای ی مامان خوب شدن

مث نمک زیادی ک تو دراز مدت یهو میشه سم ولی اولش مشخص نیس

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی