برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
تو تعطیلات بین ترم قرار دارم
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
اقااا به صورت بالفور و طی یک تصمیم آنی ی هفته بیشتر موندم در کنار آغوش گرم خانوادهاین هفته یه مهمونی دعوت شدیم که حیفم اومد نرم
حالا اینا مهم نیست
مهم اینه که من چی بپوشم؟؟؟؟؟
روزنوشت
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
عید تو راهه و ی سال نوحس میکنم خستم و خوابم میاد
و هیچ پولی برام نمونده
نه اینکه ولخرجی کرده باشم
تو رو در بایسی همشو خرج کردم
چ حس گوهی دارم 
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
خب این ترم کذایی هم رو به اتمامه
خب هم خوبه که داره تموم میشه
و هم فکر اینکه 3 ماه تمام دوستامو نمیبینم
تو این شهر نیسم ناراحتم میکنه
ولی خب ادم باید تو لحظه باشه دیگ
حالا ازینا بگذریم
امشب قراره با بچه ها روح احظار کنیم 
هم میترسم هم میخام امتحانش کنم
خلاصه اینکه سکته نکنم خیلیه 
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
این تابستونه با اینکه تموم نشده ولی خیلی چیزا رخ داد
مثل از دست دادن ی دوست
مثل بی خبری از خیلیا
مثل خاله دوستم که تو کماس
چیزای خوبش هم هستا
مثل تولدم که با بقیه سالا فرق داشت
مثل سوپرایز شدنم توسط دوستام و عشقم
مثل دیدن دوستای قدیمی
مثل کارای هنریم
ولی بازم ی زمانی مث الان که دلم گرفته نمیدونم باید ب کی پناه ببرم
هیچ کس نبود
اومدم تو پیجم
خدا بقیشو بخیر کنه
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
خلوت بودگفتم عجب خلوتگفت اخه کی صبح شنبه میاد سینماطبیعتا ما و اونایی که تو سینما بودن هر چند به زور هممون 5 نفر میشدیمانگار وی ای پیدل درد داشتم اونجور که دلم میخاس نچسبید تازه عصر بیشتر کیف میده سینما ولی خب خالی از لطف نبودفیلمه میخاس شرو بشه یه حس مثبتی نسبت بش داشتم بنابراین میدونستم فیلم ابکی نیس
یه چن جاییش داش گریم میگرف بعد همش فک میکردم وای اگ گریم بگیره هم میگ این بشر انقد احساساتی بعدم اینکه بیشتر ازون فکر ریملم بودم که اگ میرخت نه حوصله صورت شستن داشتم نه میشد با صورت سیاه...
+این دل درده بعدا دردسری شدا میتونسیم بریم ناهار بخوریم ولی اصلا اشتها نداشتم عرفان فوری منو رسوند خونه
رو
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
مثلا بشینم روشون نقاشی بکشم
پرده ها رو رنگی رنگی بدوزم خودم
باید یه اتاق کتاب درست کنم
شاید رو دیوار اتاق پسرم یه دونه نهنگ بزرگ براش کشیدم
اگه حیاط داشتیم کلی گل
اگ تراس بود ی دونه صندلی میذارم و یه حصیر بشینه گیتار بزنه بخونه
منم بشینم رو حصیر کنارش اسمونو و شلوغی شهرو نگا کنم یا دیوار خونه های دیگه رو
براش از همه چی بگم
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی
اینو از زبون خیلیا شنیدم
خدایی ارزوی بزرگم همینه که بهترین مامان ممکن بشم براشون( مثلا هر موقع مامان شدم! )
ی مشکل بزرگ دارم اونم صبر کممه که بسیار مضره برای ی مامان خوب شدن
مث نمک زیادی ک تو دراز مدت یهو میشه سم ولی اولش مشخص نیس
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی